محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

492

آثار عجم ( فارسى )

ممسنى كه در آن حصن حصين و قلعهء متين ، ياغى بوده ، معتمد الدّوله منوچهر خان ، او را محاصره و دستگير نموده ، تفصيلش در ناسخ التّواريخ مسطور و مرقوم است ؛ هر كه خواهد ، رجوع به آنجا نمايد ( 14 ) . بالجمله ، از آن قلعه آمده ، پىسپار طريق شعب بوّان گرديدم ؛ بعون اللّه - تبارك و تعالى و توفيقه . شعب بوّان « 1 » ( 15 ) : از نواحى نوبنجان « 2 » مذكور است و آن ، درّه‌اى است بسيار وسيع و گشاده در ميان دو كوه ؛ طول آن ، قريب سه فرسخ ، عرضش ، متجاوز از يك فرسنگ ؛ هوايش سردسير ، مايل به اعتدال ؛ صحرايش ، دلگشا ؛ فضايش ، باصفا . رودى در آن روان است كه آبش در نهايت خوشگوارى و شيرينى . چشمه‌هاى زلال و گوارا نيز ، در اطراف و جوانبش جارى است . سرتاسر آن درّه ، درختستان است ؛ از هر گونه ميوه دارد و از انبوهى درخت ، آفتاب بر زمين نيفتد . اين فقير ، تمام آنجا را گردش نموده ، به نهايت محظوظ شدم . عربيّة بساتينها للمسك فيها روائح * و اشجارها للرّيح فيها ملاعب كانّ هزير الرّيح بين غضونها * صرير و امست بينهّن تعاتب و من تحتها الانهار تجرى مياهها * فقائضة منها و منها سواكب كانّ مجاريها سبائك فضّة * تذاب و اسياف تهزّ قواضب « 3 » شكار بيشمار ، از هر صنف ، و طيور غير محصور ، از هر نوع ، در آن مرغزار ، در چرا و پرواز هستند و بر سر كوههاى آن ، اكثر از برف خالى نيست و معروف است كه آنجا يكى از بهشتهاى دنياست و آنها را جنّات اربعه گويند ؛ بدين تفصيل : « شعب بوّان » ،

--> ( 1 ) . شعب بوّان به كسر دال ؛ و حرف پنجم كه واو باشد مشدّد است . ( 2 ) . نوبنجان : به فتح اوّل ، مخفّف نوبندگان است و نوبندجان ، معرب نوبندگان ؛ و اين غير از نوبندگانى است كه از مضافات فسا است . ( 3 ) . بساتينها [ الخ ] : باغهاى آن ، از براى مشك ، در آن ، بويهاى خوش است و درختهاى آن ، از براى باد ؛ در آن ، محلّ بازى است . [ شعر دوم ] : گويا آواز باد ، در ميان شاخهاى آن ، آواز سختى است و شام كرده است آن در ميان شاخها كه عتاب خشم مىكند . [ شعر سوم ] : و از زير آن اشجار ، نهرها است كه جارى است ؛ آبهاى آنها پس بعض آن آبها ، روان است و بعضى ، فروريزنده . [ شعر چهارم ] : گويا نهرهاى آن ، نقره‌هاى گداخته است كه آب گشته است و گويا شمشيرهايى است كه مىلرزد و برنده است .